" .the reality have many differnce by events "
در مقال پیشین به تصویری اولیه از پرسشهایی که ممکن است در باب واقعیت قابل طرح باشد پرداختم .
به عبارت بهتر آنچه را که در ذهن خویش مرتبط با آن می یافتم در پندارهایی مبهم به کلام پیوستم.
حال بهتر است کمی به واژه « واقعیت » و اینکه اساسا ً این واژه بار معنایی خاصی بر حسب ریشه لغوی خود دارد یا نه بپردازم و به این راز پی ببرم که آیا به طور کلی چیزی به نام واقعیت - در مفهوم شناخته شده و متداولش - وجود دارد یا خیر؟
بدون هیچ گونه ادعایی در زمینه زبان شناسی و بدون اینکه اهمیت زیادی برای کلمات قائل باشم - از آن رو که بیشتر معتقد به معنای حقیقی آنان هستم تا ذات ِ واژه بودنشان - کلمه « واقعیت » را کلمه ای « تازی = عربی » می دانم و در این جستجویم که معادلی « پارسی » برای آن بیابم .
به عقیده من ریشه کلمه تازی « واقعیت » از مصدر « وَقَعَ : رخ دادن» و بر وزن « فاعلیت » است و اگر به دنبال معادل پارسی آن باشیم به عقیده من کلمه « رخداد » - البته با توجه به ریشه مزبور - می تواند درست باشد
حال به نکته مهمتری می رسیم که هدف من از طرح این ریشه لغوی بود . ما با مقایسه ای نه چندان دشوار میان معنایی متداول که از واقعیت در ذهن داریم و این معادل پارسی در می یابیم که همانندیهای اندکی میان آن مفهوم و این ریشه وجود دارد . از جمله این همانندیها می توان آن بخش از مفهوم واقعیت را مورد بررسی قرار داد که به « شدنها » بستگی می یابد و نه به « بودنها » .
به عبارت نکوتر من ویژگی « پیش رونده و دینامیک ِ واقعیت » را بنگرم و آن را با « رویداد » و آنچه پیوسته در جریان ِ « شدن » است مورد مقایسه قرار دهم.
این مقایسه حداقل فایده اش بازنگری در واژه ای است زیر عنوان « واقعیت » که بسیار در سخنانمان کاربرد دارد اما معنای حقیقی اش را کمتر مورد ژرف نگری قرار داده ایم.
در رخدادها ما به دنبال چه می گردیم ؟ . این نیز شاید پاسخش بسیار دارای اهمیت باشد ؛ چرا که رخدادها به هر روی سازنده زیستن مادی و معنایی ما هستند. ( باز هم این نکته قابل ذکر است که معنا در مفهوم عام آن منظور است نه معادلهایی که ممکن است با رویارویی با این کلمه به ذهن متبادر شود.)
البته اگر ما نسبت به ذات رخدادهای پیرامون بی تفاوت باشیم و در اصطلاح روان شناسانه آن به ellination ( الینگی ) - یا همان بی تفاوتی و بی توجهی و عدم دقت به جزییات آنچه پیرامونمان را احاطه کرده- دچار باشیم که به طور بنیادین هرگز این رخدادها را حس نمی کنیم و شاید هم این جستجو در مورد واقعیت و تفاوت آن با رخداد را نوعی شیدایی و جنون برای جستجوگر بدانیم .
بحث اصلی من آن است که به هر حال باید روزی به این تفاوت برسیم و آن را نه در سر فصل امور فکری خویش که در حاشیه امور روزمره که -گاه ما را از اندیشیدن به « چرا» ها و « چگونگی » ها باز می دارد -؛ قرار دهیم .
ع.س.ل