درباره نویسنده
رابعه رضوی
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • رابعه رضوی
مطالب اخیر
  • پایان حقیقی!
  • معيار سنجش واقعيات - بخش دوم: چيستی واقعيت - واژه ها
  • معیار سنجش واقعیت - بخش نخست
  • در جستجوی واقعيت - يکم : رخداد و واقعيت - بخش نخست
  • سومين خزان نوای حقيقت در عالم مجاز!( سالگشتی دگر )
  • ابهامی مستور در حقيقت
  • ميلاد من در نور ؟
  • من واره!
  • انکار حقيقت؟
  • سياليت بی نهايت!
  • طربی دگر در معنای هيچ
  • آوار آواز!
  • آوای حقيقت
  • هيچ آفرينشگر!
  • در هيچ!
  • سرای عدم!
  • انسان اراده مطلق (۲)! (مناظره )
  • سکوت؟
  • رنج عدم
  • انسان اراده مطلق ( مناظره)
  • ره توشه دگر!
  • پندار حقيقت
  • اسارت حقيقت؟!
  • اهريمن ستيز ؟!
  • راه ؟!
  • يادمانی از بودنم
  • روح سيال حقيقت!
  • بی کلام
  • ریشه ها در باد؟
  • انسان
کلمات کلیدی مطالب
  • سکوت (۱)
  • حقیقت (۱)
  • ویرانگر (۱)
  • پایان حقیقی (۱)
  • ریشه ها در باد (۱)
  • نهمین سالگشت نوای من (۱)
  • مناظره سوفسطایی (۱)
  • سبزینگی (۱)
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • مهر ۸٩
  • فروردین ۸٦
  • اسفند ۸٥
  • آذر ۸٥
  • مهر ۸٤
  • تیر ۸۳
  • خرداد ۸۳
  • اردیبهشت ۸۳
  • فروردین ۸۳
  • دی ۸٢
  • آبان ۸٢
  • مهر ۸٢
  • شهریور ۸٢
  • امرداد ۸٢
  • تیر ۸٢
  • خرداد ۸٢
  • اردیبهشت ۸٢
  • فروردین ۸٢
  • اسفند ۸۱
  • مهر ۸۱
دوستان من
     
کدهای اضافی کاربر


sound of truth(نوای من)
از حقیقت و واقعیت
پایان حقیقی!
نویسنده: رابعه رضوی - ٢ مهر ۱۳۸٩

در بی نهایت واژه ها به سکوت می اندیشم.

پایانی بر ترنم گنگ حقیقت مجاز گونه ام .

از اینجا به پایان می رسم تا در زیستن حقیقی؛ بازگشت نیمه تاریک و روشن" روح "را به جان ادراک کنم.

این همه را خود ساختم و نگاشتم.

در چندقدمی زادروز نهم این سراچه باید به پایان درود گویم.

تا بیهودگی تکرار؛از  "شکوه ادراکم از  معنای راستین وبی آلایش حقیقت"    و نگاشته هایم چون؛" ریشه ها در باد " و "مناظره  سوفسطایی" و " داستان آیینه های حقیقت و واقعیت"  را در ابتدای راه و شناخت معنای " روح و جسم و روان "در میانه ره و نیز شناخت" واقعیت و اجتماع" در پایان راه شناخت و سرانجام "بازگشت به درون و دریافت ناب از آن"؛ نکاهد.

سکوتم ادای احترام به شکوه روح در زمانه آفرینش این همه "یادواره ادراکی "است.

بدرود!

نخسین نگاشته:٨/٧/١٣٨١

واپسین نگاشته :٢/٧/١٣٨٩

نظرات ()



معيار سنجش واقعيات - بخش دوم: چيستی واقعيت - واژه ها
نویسنده: رابعه رضوی - ۱٠ فروردین ۱۳۸٦

اگر به یاد داشته باشید در نگاشته پیشینم به فزونی و اندکی واقعیات اشاره کردم و این معیار سنجش نسبتاً نادرست که هر واقعیتی لازم است که فراوان در عرضه وجود یافت شود که بتوان آن را به گونه واقعی ارزیابی کرد را بررسی کردیم.

حال با کمی موشکافی در این پدیده - واقعیت - تلاش می کنیم ؛ تصویری از چیستی آن در ذهن آوریم.

به طور مثال یکی از گسترده ترین واقعیاتی که در عرصه حضور بشر در جهان نقش پیوند دهنده او به دیگران - ( جدا از زمان حضور ایشان : گذشته - اکنون و آینده )- را دارد ؛ سخن - اعم از نوشتاری  و یا دیداری( خطوط تصویری) ؛ زبان ناشنوایان و یا حتی زبان اسپرانتو و...- است . علت این توضیح آن بود که گاه وقتی ما سخن از کلام و بیان و سخن و سایر واژگان همردیف آن را می گوییم ؛ بی درنگ نمایه زبانی که با آن سخن می گوییم را پیش روی می آوریم . حال آنکه در اینجا به همان اشتباهی که در نگاشته پیشینم بدان پرداختم دچار خواهیم شد و فراوانی و ماژوریتی یک پدیده را دلیل ( واقعیت ) بودن آن می پنداریم .

اینجا نکته ای هم قابل بیان است که زمانی که  واقعیت بودن یک پدیده انکار می شود ؛ منظور ( واقعیت مطلق ) بودن آن است و نه واقعیت نسبی بودن آن . چرا که ما نمی توانیم بگوییم که آنچه به کار می بریم ؛ واقعی نیست .اما باید دانست که اگر آن را واقعی می پنداریم بدون توجه به عنصر زمان باشد چون اگر پارامتر زمان را در زبان وارد کنیم ؛ آنگاه در خواهیم یافت که تا چه حد واقعیت زبانی ما ( طبق آنچه در مبحث زمان و واقعیت گفته شد ) ؛ دچار  تشویش شده است و آنگاه یا باید واقعیت حاضر زبانی را به طور کامل انکار کنیم و به طور ضمنی در واقع خود را سخن آور ندانیم و گویا به هیچ روی سخن نمی گوییم و تنها  ( شبه -واقعیتی ) به نام ِ واژه و کلام را در اثر جریانات تنفسی در هوا می پراکنیم؛ و یا بپذیریم که باید همان زبان نخستین را به کار بریم .

به هر روی این توضیح از آن رو لازم بود که ما گاه در به کار بردن پدیده های واقعی بدون کمک گرفتن از نیروی ذهن خود  عمل می کنیم و تنها به کمک عنصر ( عادت) است که می پنداریم که کردار ما واقعی است.

در مورد نیروی ( عادت) و این آیا واقعیت است یا نه در مقالات آینده به طور گسترده سخن خواهم گفت.

نظرات ()



معیار سنجش واقعیت - بخش نخست
نویسنده: رابعه رضوی - ۱٠ اسفند ۱۳۸٥

در مقالات پیشین به رابطه واقعیت و زمان پرداختیم و در یافتیم که لزوم وجود یک واقعیت وجود شرایط زمانی متناسب با آن است و البته نسبی بودن هر دو پارامتر ایجاب می کرد که این مجموعه ( زمانی - واقعی ) همواره در فضا جاری بوده ولی قابلیت ایجاد نداشته باشند مگر آنکه با شرایط زمانی و مکانی نوین ترشان متناسب باشند وگرنه در حد یک مجموعه بالقوه می مانند و به عالم حضور ره نمی یابند.

حال در باب این که واقعیت آیا لزوماً به پدیده ای اطلاق می شود که فراوانی دارد و به عبارت دیگر ماژوریتی(majority) و اکثریت ( تکه - پدیده ها ) الزامی است و یک پدیده آن چنان باید فراگیر باشد که در نگاه نخست بتوان بدون کوچکترین تفکری آن را واقعیت نام نهاد و یا پدیده ای بدون نیاز به حضور فراگیر و با حس لزوم وجود آن توسط یکایک ابناء بشر ( به تنهایی ) و با تمام اندک بودنش قابلیت تبدیل به یک واقعیت را دارد؟

پاسخ به این سوال نیز کاملاً  نسبی است . چرا که بستگی دارد که چه فردی و با چه دیدگاهی ( در مجموع) به آن پاسخ می دهد .

اما پاسخی را به زبان منطق می توان برای آن یافت چنین است که : لزومی ندارد آن چنان همه گیر و یا ظاهراً ( لازم ) باشد  تا بتوان آن را با واژه واقعیت آراست.

بنابراین هر پدیده ای هر چند اندک و غیر معمول هم جزئی از کلیت واقعیت بوده و نمی توان ان را نادیده انگاشت و نمی توان هم نام ( واقعیت نیک یا واقعیت بد ) بر آن نهاد .چون  این نام نهادن ناقض ذات نسبی واقعیت ( و چه بسا حقیقت ) است .

در مقال آینده از این واقعیت های پیرامون بشر و درجه حضور و وفور آنان سخن خواهم راند .

___________________________________________________________

پ.ن: حس خوبی دارم !:) ( بدون وابستگی به هیچ علت و واقعیت و حقیقتی : نوعی خالص از عقل متعادل! ( شاید!)

نظرات ()



در جستجوی واقعيت - يکم : رخداد و واقعيت - بخش نخست
نویسنده: رابعه رضوی - ٩ آذر ۱۳۸٥

" .the reality have many differnce by events "

در مقال پیشین به تصویری اولیه از پرسشهایی که ممکن است در باب واقعیت قابل طرح باشد پرداختم .

به عبارت بهتر آنچه را که در ذهن خویش مرتبط با آن می یافتم در پندارهایی مبهم به کلام پیوستم.

حال بهتر است کمی به واژه « واقعیت » و اینکه اساسا ً این واژه بار معنایی خاصی بر حسب ریشه لغوی خود دارد یا نه بپردازم و به این راز پی ببرم که آیا به طور کلی چیزی به نام واقعیت - در مفهوم شناخته شده و متداولش - وجود دارد یا خیر؟

بدون هیچ گونه ادعایی در زمینه زبان شناسی و بدون اینکه اهمیت زیادی برای کلمات قائل باشم - از آن رو که بیشتر معتقد به معنای حقیقی آنان هستم تا ذات ِ واژه بودنشان - کلمه « واقعیت » را کلمه ای « تازی = عربی » می دانم و در این جستجویم که معادلی « پارسی » برای آن بیابم؛ ( البته قابل ذکر است که من پیش از بسیارانی که اکنون به ناگهان!! به یاد واژه های پارسی و ایرانی افتاده اند سعی در یافتن معادل هایی چنین داشته ام یا حداقل فکر می کردم که باید چنین باشد و افسوس که هیچ قانون کپی رایتی برای حمایت از این افکار وجود ندارد.)

به عقیده من ریشه کلمه تازی « واقعیت » از مصدر « وَقَعَ : رخ دادن» و بر وزن « فاعلیت » است و اگر به دنبال معادل پارسی آن باشیم به عقیده من کلمه « رخداد » - البته با توجه به ریشه مزبور - می تواند درست باشد .

حال به نکته مهمتری می رسیم که هدف من از طرح این ریشه لغوی بود . ما با مقایسه ای نه چندان دشوار میان معنایی متداول که از واقعیت در ذهن داریم و این معادل پارسی در می یابیم که همانندیهای اندکی میان آن مفهوم و این ریشه وجود دارد . از جمله این همانندیها می توان آن بخش از مفهوم واقعیت را مورد بررسی قرار داد که به « شدنها » بستگی می یابد و نه به « بودنها » .

به عبارت نکوتر من ویژگی « پیش رونده و دینامیک ِ واقعیت » را بنگرم و آن را با « رویداد » و آنچه پیوسته در جریان ِ « شدن » است مورد مقایسه قرار دهم.

این مقایسه حداقل فایده اش بازنگری در واژه ای است زیر عنوان « واقعیت » که بسیار در سخنانمان کاربرد دارد اما معنای حقیقی اش را کمتر مورد ژرف نگری قرار داده ایم.

در رخدادها ما به دنبال چه می گردیم ؟ . این نیز شاید پاسخش بسیار دارای اهمیت باشد ؛ چرا که رخدادها به هر روی سازنده زیستن مادی و معنایی ما هستند. ( باز هم این نکته قابل ذکر است که معنا در مفهوم عام آن منظور است نه معادلهایی که ممکن است با رویارویی با این کلمه به ذهن متبادر شود.)

البته اگر ما نسبت به ذات رخدادهای پیرامون بی تفاوت باشیم و در اصطلاح روان شناسانه آن به ellination ( الینگی ) - یا همان بی تفاوتی و بی توجهی و عدم دقت به جزیيات آنچه پیرامونمان را احاطه کرده- دچار باشیم که به طور بنیادین هرگز این رخدادها را حس نمی کنیم و شاید هم این جستجو در مورد واقعیت و تفاوت آن با رخداد را نوعی شیدایی و جنون برای جستجوگر بدانیم .

بحث اصلی من آن است که به هر حال باید روزی به این تفاوت برسیم و آن را نه در سر فصل امور فکری خویش که در حاشیه امور روزمره که -گاه ما را از اندیشیدن به « چرا» ها و « چگونگی » ها باز می دارد -؛ قرار دهیم .

باز هم رشته اندیشه را در مقالی دیگر در این باب به دست خواهم گرفت .

پ.ن منفصل!: یاران در پیام رسان نه چندان معظم یاهو خواهشمند است که پیامی به گونه ( برون خط یا همان آفلاین) ننهید ! ؛ زیرا به جرات می توانم بگویم در طی این چهار و نیم سالی که کمابیش در دنیای مجازی گام نهاده ام جز سالهای نخستین دیگر هرگز پیامهای شما را دریافت نکرده ام . این را به حساب عزیزان سارق و قطاع الطریق!!!!:) در این وادی می گذارم که به من مرحمت نموده و پیامهایم را پیش از آنکه به من رسد خوانده و پاک می کنند (البته این به پاکیزگی محیط پیام رسان کمک شایانی می کند و از این جهت از این سارقان عزیزتر از جان! مراتب سپاس و قدردانی خویش را ابراز می دارم!)

خلاصه آنکه : تنها با پست مجازی من که در ابتدای این صفحه رویت می کنید ؛ پیامهای نیکویتان را ارسال دارید .

نظرات ()



سومين خزان نوای حقيقت در عالم مجاز!( سالگشتی دگر )
نویسنده: رابعه رضوی - ۸ مهر ۱۳۸٤
 
 
    سر آغاز هيچ اما همه ؛ پنداری از جنس حقيقت بود .می پنداشتم باشد !
 
                                      
                                            بود؟
 
 
 


 
/دوشنبه، 8 مهر، 1381/:
                                 
                                       «    نخستين کلام     »
 


 
نيک انديشان جامه سعادت بر پيکره جامعه سعادتمند می پيرايند. آنان که بانيان طراوت بودند و سیمرغان قاف قربت و آن نگارندگان نیکبختی که با آذر عدالت روح اهورایی صداقت را آسمانی کردند : پیام سروش حقیقت را گوینده تر از مرغ حق به آوایی جهان گستر سر دادند.بیایید خطوط موازی حرکت هدفمند را به فصل مشترک حیات و تقاطع - بودن - رسانیم .
 
(+)
 
 
(حقيقت)
 
 
غايت رهايی

و مقصود عرفان

و معبود عشق

و راه رهايی
معنای معنا
هست کننده هستی
بدايت آغاز
و نهايت انجام است .
از: عسل رضوی - حق نگارش محفوظـ
 

¤ نوشته شده در ساعت 17:11 توسط ASAL RAZAVI

 

پ .ن :  ( نوای حقيقت در عالم مجاز زاده شد )۳

 

نظرات ()



ابهامی مستور در حقيقت
نویسنده: رابعه رضوی - ۱۳ تیر ۱۳۸۳

واژه ها رها از معنا!

و گاه معنا آرامترين راهبر است در تلاطم جستجو!

و جستجو گاه چنان رها از راه است که گريز به سياليت است!

سيال اما رها ؛ رها از ابعاد !

رها از ترانه های ماندن !

ماندن در بيهودگی که شوق پرواز را به عدم می سپارد .

راز سر به مهر حقيقتی مستور در ابهام !

ابهام هم ؛گاه چنان آشکار که راه واره اش بناميم !

اما راه بهانه ای است برای ماندن در بيهودگی !

بی راه ؛هنوز هم بی راهم ؛رها از راه !

 

نظرات ()



ميلاد من در نور ؟
نویسنده: رابعه رضوی - ٢٩ خرداد ۱۳۸۳

و من آغازشدم !

و من از غايت نور !

رنگ پندار سخن نقش زدم !

نقش من ؛ روشنی آبی تنهايی مست !

نقش من طعنه آوای خوش پرواز است !

رنگ برنقش زديم!

ميلاد حقيقت در نور ( ۲۲ تکرار حضور) نيک!!

نظرات ()



من واره!
نویسنده: رابعه رضوی - ٧ خرداد ۱۳۸۳

به قفا که می نگرم ؛ هماره از ذات حقيقت ؛ نه آن راه واره همگان و معنای تهی از معنا ؛ که ( هيچ  و همه) سيال و پايدارسرودم .

شايد رنگی از آن سياليت اما همانند !

بی رهرو راه بودن!

بی پای فشردن بر بيهودگی !

حلاج وار ؛ شايد!

اگر جوانه ای روييده بر مرز هست و نيست ؛ اما گويای بی صدای جستجو برای يافتن .

نه در يگانه نگری پوچ !

که در هم آوايی نيک پندارهای  يافتن !

و در عجب ؛که چه اندکند يابندگان ذات حقيقی حقيقت !

و بسيارند کلام پردازان رها از معنا و معنا پردازان  کلام معناگر راه!

وتکرار اين سخن که:‌« من بايد بسرايم ؛ ورنه هيچم»

نظرات ()



انکار حقيقت؟
نویسنده: رابعه رضوی - ٢٠ اردیبهشت ۱۳۸۳

در دوردست ؛ تلالويی از ترانه اهورايی حضور می يابيم ؛بی محابا راه و آيين نامش می نهيم !

آفرينشگری از جنس بيهودگی می نگاريم و اصنام بيهودگی را به آستان يکتايی رهنمون می شويم !

از پوچی خويش تمثال هيچ می سازیم و پرستش تمثالهای  پوچ؛ ازل ِ پرستشمان می شود .

و« حقيقت» چونان هميشه سيال از پس راه جاری است و« انکار» کلامی است بس گوارا!

نظرات ()



سياليت بی نهايت!
نویسنده: رابعه رضوی - ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۳

بر آستان هيچ می ايستد .

نگاهی از بی نهايت نيستی .

و از منتهای ازل تا به ابد .

 ودر معنای جاری خويش !

آفرينشگر ؛ محدود به حدود بی منتها!!

و ترنم زلاليت هست شدن از پس نيستی .

حقيقتی سيال!

نظرات ()



طربی دگر در معنای هيچ
نویسنده: رابعه رضوی - ۱٩ فروردین ۱۳۸۳

آن هنگام که تعادل نقطه ثقلی بر طرب حيات( عدم) ؛ آفرينشگٌٌر( ابليس) شد؛

در وادی  حقيقت سيال؛ راهبری شد تکفيرکننده راه !

آيين های بيهودگی برفکند تا بيراه حقيقت راآيينه های  جاري هست و نيست سازد .

توازن در پيکره های متضاد دوگانگی در ره پويی به سمت و سوی تعادل.

و راهبر آفرينشگرٍ ابليس!

نظرات ()



آوار آواز!
نویسنده: رابعه رضوی - ٩ دی ۱۳۸٢

در کوره راه حضور ؛

بايد هستی را از پس« آوار نيستي» آواز کرد.

آوايی که رنج نيستی را از رخ بی نهايت بس دور سازد .

آوايی از دوردست .

آوايی از منتهای آفرينش .

فراتر از آفرينشگران بيهودگی حتی .

آوايی رهاتر !

رهاتر از تفسيرهای بيهودگی مان از حقيقت!

نظرات ()



آوای حقيقت
نویسنده: رابعه رضوی - ٢٥ آبان ۱۳۸٢

درپرده «عدم»

در پهنه « حضور»

در منتهای «هيچ»

در وادی « شعور»

«پندار زاده شد»!

 +

پ. ن:تا بی نهايت سکوت

 

نظرات ()



هيچ آفرينشگر!
نویسنده: رابعه رضوی - ٧ آبان ۱۳۸٢

 بی کلام در آفرينش « هست » و « نيست»

بی ترنم نوايی حزين .

سراسر شوق آفرينش .

سراسر تلالو حضور.

فراتر از حقيقت دروغين راهها .

آفرينشگر حقيقتی «حقيقی »؛

در« خلايی ميان حضور و عدم »!

هيچ بر جوهر کاينات حلول کرد .

روح افرين ارواح؛ فراتر از هست و نيست .

بی راه حقيقت آفريده شد وآفرينشگر راهها ؛« خدای دروغين راههای دروغين : نماد پنداری خود ساخته در دوردست !»

حقيقت آيينه هيچ ـ آفرينشگر هست و نيست ـ زاده شد .

نظرات ()



در هيچ!
نویسنده: رابعه رضوی - ٢٠ مهر ۱۳۸٢

/.دير زماني«هيچ»؛ « يگانه معناگر حقيقت» بود .

يگانه واسط ميان دوقطبی های هستی ساز .

و « در خلائی ميان هست و نيست ؛ خالق !» .

معناگر حضور در عدم؛ يگانه کلام ناقض تناقض!

معناگر ابليس آفرينشگر ؛ آفرينشگر پليدی!

اما سيال حقيقت ره به رهايی ازراه گشود .

 واين چنين معناگر « هيچ همه» .

و خود « هيچ » اما !

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »